گفت نازنین جان کم به سنندج فحش بده
شاید کسی ناراحت 😢 بشه
منم دیدم حرفش منطقیه
البته یع چیزا دیگم گفت
. که بنظرم منطقی بودن
روزهای فرد میرم باشگاه و وقتی میرم باشگاه🩵
حس میکنم زنده ام انگاری هویت دارم💞💕
زندگی بدون باشگاه بشدتت تخمیع🧜♀️🧜♀️
از اونجایی که از روز جمعه متنفررم 🤢
امروز رفتیم بیرون خوش گذشت
ولی الان باز بی حوصلم چقد این روز جمعه نفرت انگیز اخه
تموم نمیشه چراااا اخه
این خراب شده روزی دوبار برق میره چون اب
با پمپ بالا میاد برق نباشه آبم قطع میشه
آنتن کلا میره نت هم قط میشه ریدددم تو سگ دونی
سنندج خدایا کی از این خرابه برم
امروز شوهرم ماشین زد بنام من
بعد 9 روز رفتم باشگاه وای چقد دلم برای دوستام تنگ شده بود
یه عالمه همدیگرو بوس بوسی کردیم و....
بعد گفتن وای چقد رنگ موهات خوب شده ...
خونه امروز انقد کثیف بود که نگووو منم کلا همه جارو
مثل گل کردم 🌹 بعد گفتم بذار برم یه چرخی تو شهرک بزنم
داشتم میرفتم چشمم خورد به یه مغازهههه خیلی بزرگ
کاملا نقطه ضعف من بود مغازه لوازم ارایشی بهداشتی
وای چقد بزرگ بود رسما یه فروشگاه بود
رفتم تو صاحبش یه دختری بود باهم دوست شدیم
چه عطرا و ادکلن هایی وایی نگم براتون
گفت قسطی هم بهت میدم یه عالمه ادکلن خودشم بهم زد
ادما بعد از اینکه بهم نزدیک میشن از من خوششون میاد
من فقط از دور خیلی مغرور دیده میشم
این یه هفته که کرمانشاه بودم تمام بچه ها باشگاه
بهم پیام دادن که اره کجایی باشگاه بدون تو نمیچسبه
خدارو شکر که گوشت شیرینم
خودم رنگش کردم از نتبجه راضی نبودم
من رنگای خیلی سردو خنثی دوستدارم چون پوست خودم
گرمه تضادو دوست دارم
که خیلی خیلی خیلی شبیه خودم بود
اخلاقا اما قیافشم شبیه خودم بود تا حدودی
اما از اون آشنا شدنا نه ها ما تو ایسنتا باهم آشنا شدیم
از اونجایی که من حتی شوهرموو تو فضای مجازی پیداکردم
دیگه پیدا کردن دوست چیزی نیستتتت
بعد این دختره زیر چشماشم سیاه بود عین خودم کم خونی
داشت تنها تفاوت ما سن بود اون 20 سالش بود
و من سی سالمه خب 10 سال ازش بزرگترم اما
از اینکه مثل یه دختر 20 ساله هستم خوشحال شدم
منم جوان و زیبا هستم😌😌
شاید تو زندگی قبلیم خواهرم بوده اخه ❤️ 💙 قلبم
خیلی دوسش داشت عممممم
کاش بهم نزدیک بودیم
یه آشنای دورمون فوت شده بود ماهم رفتیم
سع شنبه بود بعد منو مادرم رفتیم سر مزار پدربزرگم
بعدشم سر مزار خالم اونجا یه اقای پیری بود
که سر قبری نشسته بود هی گریه زاری میکرد میزد تو سرش
مادرم گفت این پیرمرد هفته ای دوبار میاد سر قبر
زنش انقد گریه زاری کرد بعد ماهم رفتیم یه فاتحه خوندیم
بعد پیرمرد با ما حرف زد و آشنا در امد میزد تو سر خودش
که اره من زنم رفت شریکم رفته عشقم رفته
دوسال فوت شده ها ولی شوهرش هفته ای دوبار
میمود سر قبرش اون عشقه اون وفاداریع
من اگه بمیرم چله ام رد نشده شوهرم یه زن دیگه میگره
این همه راهو چقددد اینا بیشرفن بابا
مدارکمو نمیدن
گویا باس برم تهران بگم مدراک دیپلم.. اینام گم شده
المثنی شو بگیرم
بیشرفا
ساعت 7 بیدار شدم برای مهمونا صبحانه اماده کردم
8 رفتم باشگاه
تا 11 بیرون بودم خرید کردم ساعت 11 نهار بار گذاشتم
مرغ زعفرانی سالاد ژله درست کردم
ولی نهارم خیلی خوشمزه شده بود مهمونا کلی تعریف کردن
ولی خوبه مادرم جاروبرقی کرد خونه رو
اگرنه اصلا نمیرسیدم خلاصه خیلی سخت بود
حالا شبم مهمون دارم🫤🫤
چی بپزم
مدتیه خیلی رژیم گرفتم موهام ریخته حالا امروز یه ماسک
درست کردم برای موهام
مواد لازم برای ماسک مو:
برنج ایرانی حتما باید ایرانی باشه نصف پیمانه
تخم شنبلیله دو قاشق غذاخوری
میخک 10 عدد
پنج سی سی روغن آرگان
همه ی موادو باهم پختم بعد با بلندر میکس کردم
از صافی ردش کردم و توش روغن آرگان ریختم
قبل حموم نیم ساعت بذارین بمونه امروز اولین روز بود
امیدوارم جواب باشه
نتیجه رو اعلام میکنم
خب دیگه عکسو برداشتم
خیلی بزرگو دلبازه خیلی آرامش دارم تو این خونه خداروشکر
با اینکه وسایلم خیلی کمه این یکم منو ناراحت میکنه
کاش یه دست مبل و چندتا کنار فرشی داشتم برای
جاهای خالی اماااا گل تو گلدانمو درست کردم
چن تا چیز دیگم کاشتم وقتی سبز شد عکسشو میذارم
ذوق دارممم براشون 🥹🥹
طلا همش داره پایین میاد ماهم ماشین فروختیم
شوهرم میگه بدیم طلا بخریم ولی من میگم
یه ماشین مدل بالاتر بخریم طلا دیگه سوخت شده
انقد خونه نامرتبه و من انقددد خستم
انقد اینجا هوا سرده من از سرما بدم میاد
خدایا حداقل تو تویه کارا کمک کن